سلام... اومدم که بدونی سر حرفم هستم... تنهات نمیذارم... اومدم تا قاصدک رویاهای تو بشم... بگو آرزوهات رو...
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 22:40 توسط ایمان و قاصدک |
سلام به همه اونایی که هنوز
قاصدک رو به یاد دارند.
منو ببخشید دوستان من درگیر
مسائلی شدم که خیلی وقته نشده
اینجا بیام.
یه تشکر مخصوص از داداش رضا
حبیبی بخاطر مهربونی هاش و سارای
عزیز بخاطراینکه هنوز ما رو به یاد داره
و همه شما مهربون ها که قاصدک و ایمان
رو تنها نذاشتین.
منو ببخشید سعی می کنم به همتون سر بزنم.
دوستدار همه شما قاصدک.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 10:0 توسط ایمان و قاصدک |
هفتم اسفند تولد عزیزی بود که من
وظیفه داشتم بهش تبریک بگم...
میدونم دیر شده اما بدون که یادم
نرفته بود اگه هنوزم به وبلاگ ما
می یای تولدت مبارک...
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 9:37 توسط ایمان و قاصدک |
کسی جایی رو سراغ نداره که
بشه رفت اونجا و درد دل رو
فریاد کشید؟
+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:57 توسط ایمان و قاصدک |
حالا یکی بهم بگه چطوری می شه آدمی رو که
اعتقاد داره بن بست وجود داره رو امیدوار کرد؟...
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 23:50 توسط ایمان و قاصدک |
کی می دونه بن بست یعنی چی؟
کسی هست که بتونه کمکم کنه؟!!!...
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 21:29 توسط ایمان و قاصدک |
سلام به همه عزیزانی که هنوز به یاد قاصدک و ایمان هستند.
آریای عزیز بی نهایت غافلگیر شدم وقتی دیدم تولدم رو تبریک گفتی اصلا فکر نمی کردم که کسی اینجا به یادم باشه. بی نهایت ازت ممنونم. ما رو از یاد نبرید قاصدک و ایمان به یاد همه شما هستند. مهسای عزیز تو چطوری هنوزم اینجا می یای؟! من قاصدک هستم...هنوز هم قاصدک هستم...
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 20:2 توسط ایمان و قاصدک |
شبیه قاصدک شدم انگار دیگه واقعا نمیشه یه جا ایستاد...
گاهی کنار تو گاهی یه شهر دیگه...
اما این سفر همش یه رویاست تو که میدونی...
کاش همه زندگی رویا بود لااقل دلمون به سفر خوش بود...
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 17:5 توسط ایمان و قاصدک |
خاطرات من و تو مثل همه فقط تو از آسمون و من از زمینم...
اون بالا همه چیز رنگ یک رنگی داره برعکس این پایین که
همه چیز رنگ شده است...
یادته اون موقع ها که از خاطرات هم مینوشتیم چقدر دنیا قشنگ بود؟
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 8:57 توسط ایمان و قاصدک |
از دیشب تا الان هر کاری کردم ک تولدت و بهت تبریک بگم نشد ...گوشیت خواموشه... تـــــــــــولدت مبـــــــــارک
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 0:57 توسط ایمان و قاصدک |

ای کاش تو زندگی اینقدر کله شق نبودیم ...
غرورمون اجاه می داد که از تجربه دیگران استفاده کنیم...
براستی که تجربه مثل مدرسه میمونه..
مدرسه ای که هنر آموزاشو به قیمت گرانی درس میده..
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 13:43 توسط ایمان و قاصدک |
هیس س س س س س س س....
گوش کن!!!
میشنوی؟!
داره صدات میکنه...!!!
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 21:57 توسط ایمان و قاصدک |

خوشبخت بودن کافی نیست...
آنچه اهمیت دارد این است که بدانیم خوشبخت هستیم.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:16 توسط ایمان و قاصدک |

افسوس که عشق جاودانه نیست...
عشق گل سرخسیست که طاقت طوفان ندارد...
عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز می ترسد...
من پشیمانم افسوس!
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:2 توسط ایمان و قاصدک |

به هر چه فـــکر کنی همون میشه...
یه رازه که تو عالم هستی نهفته است...
فقط کافیه لمسش کنی..
همه چیز از یه کتاب شروع شد"راز"...
بخواه بدست میاری...من تجربه کردم...
شما هم امتحان کنید...
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 13:4 توسط ایمان و قاصدک |